ساحل انتظار
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


تیر 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          




اللهم عجل لولیک فرج



جستجو





  شعر در مدح امام رضا علیه السلام   ...

باسمه تعالی

تقدیم به خاكپای حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام

در حریم قدس جانان ما ز جان سر داشتیم
با اجازت از كریمی دیده بر در داشتیم

این حریم كبریایی خانه مولا رضاست (ع)
گرد ذاتش چرخشی همچون كبوتر داشتیم

كعبه ی دل كوی ایمان خانه ی شاه رضاست (ع)
در طوافش نوش جاویدان ز كوثر داشتیم

چونكه دارد لطف خود بر عارف و عامی به عشق
هر كدامین لطف و عشقش را به جان بر داشتیم

از پی بگرفتن حاجات خود پیر و جوان
سر به زانوی غم و هم دیده ی تر داشتیم

چونكه دیدم كبریایی محفلش را كوی عشق
كن تو باور زانكه جا از عرش برتر داشتیم

كوی مولا (ع) چون حكیما عرش ذات كبریاست
از سر شوق تولا حال دیگر داشتیم

دكتر سید مهدی ایزدی دهكردی (حكیم)

موضوعات: شعر  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-04-31] [ 03:37:00 ب.ظ ]





  حدیث از پیامبر اکرم در ثواب زیارت امام رضا علیه السلام   ...

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «ستدفن بضعة منی بأرض خراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته و لا مذنب الا غفر الله ذنوبه.»

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «پاره ای از تن من در سرزمین خراسان دفن می شود كه هیچ گرفتاری او را زیارت نمی كند، جز این كه خداوند پریشانی را از او می زداید و هیچ گنهكاری به زیارت او نائل نمی شود، مگر آن كه خداوند گناهانش را می آمرزد.»

وسائل الشیعة، 437 / 10.

موضوعات: احادیث  لینک ثابت



 [ 12:00:00 ق.ظ ]





  داستانی از کرامات امام رضا علیه السلام   ...

سرطان در وجودش رخنه كرده بود و شمع زندگیش را به دیار خاموشی می كشاند. به جایی كه حتی بانگ جرسی هم بگوش نمی رسید و نغمه پرنده ای فضایش را پر نمی ساخت. در دیاری كه جغد شوم نیستی بر بامش آشیانه داشت و بس… صادق برای بهبودیش بسیار تلاش كرد به هر پزشكی مراجعه نمود. پنجاه و پنج سال از زندگی او یكباره انگار به آتش كشیده می شد. گواه بیماریش نسخه ها و آزمایشاتی بود كه در هر جا و هر كجا كوله بارش بودند. كوله باری سبك اما ملال آور، چرا كه تمام رنج و دردش را همچون آینه ای به معرض دید می گذاشت. همه چیز آشكار بود. آخر دیگر چیز پشت پرده ای نبود كه مخفی مانده باشد. صادق بیماری سخت و لا علاجی گرفته بود و هر روز و هر لحظه با این غول دهشتناك دست و پنجه نرم می كرد. دیگر مجالی برای حال پرسیدن ازكسی نمانده بود. چرا كه می بایست حال او را جویا می شدند. دیروز نه امروز، امروز نه فردا و یا پس از چند روز دیگر او رفتنی بود چرا كه به علت خونریزی زیاد در ناحیه مثانه امانش بریده شده بود و جانش به لب رسیده بود. شاید دیگر راهی برای بازگشت نداشت، با هر نفسی كه می كشید سایه مرگ را همچون خفاشی خون آشام بر بالای سر خود حس می كرد. وقتی پسر بزرگش پرویز به او نگاه می كرد قطره قطره در خود آب می شد. در درون قلبش آرزو داشت كاش یكبار دیگر پدرم سلامتی اش را باز می یافت و كاش نگاه پدرانه اش بدور از غمها و رنجهای كوبنده در نگاهم موج می زد و درس زندگی را پدرانه درگوشم زمزمه می نمود. كاش بساط چای همچون گذشته های نه چندان دور برقرار می گردید و كانون خانواده از خنده پدر پر می شد… اما افسوس، افسوس كه انگار دیر شده بود. چشمان پسر را نمی از اشك احاطه می كرد. اما در مقابل چشمان كنجكاو پدر جرأت ایستادن نداشت. چرا كه غم او را بیشتر و بیشتر می ساخت و توانش را هر چه سریعتر می گرفت. همسر صادق بارها و بارها در خلوت اشك می ریخت و عاجزانه آرزوی سلامتی شوهرش را از خداوند سبحان و امام غریبان علیه السلام می طلبید. گاه، خانه كه روزی مركز شور و حال و خنده و بازی بچه ها بود در سكوت فرو می رفت كه بی اختیار انسان را به یاد قبرستانهای كهنه و متروك می انداخت. با اینحال صادق یك لحظه از خدایش جدا نبود. در نماز صبح، ظهر و شام او را صدا می زد و به كمك می طلبید. و چه سخت و طاقت فرساست این همه رنج را تحمل كردن و هشداری است برای آنانكه در غرقاب صدها فریب و نیرنگ خود را باخته اند، چرا كه هر لحظه مرض و بیماری ممكن است همانند صاعقه ای فرود آید و هست و نیست خانواده اش را به باد فنا دهد. اگر چه صادق تجربه ای الهی را پشت سر می گذاشت شاید خود او هم این را نمی دانست. روزها و شبهای سخت و كشنده به سختی می گذشت انگار قانون روزهای دشوار و سخت این چنین است كه كند وكندتر طی شوند. اما نه این بیماریست كه ثانیه ها و لحظه ها را طولانی تر جلوه می دهد. همانگونه كه روزهای خوش در نظر هر كس زودگذر است و مثل برق و باد طی می شوند بالاخره صادق توان این همه رنج را ندارد و تصمیم می گیرد با سفری به مشهد، شهر نور و شهادت، شهر همیشه بیدار و شهر همیشه جاودان غم را با امام غریبان، كه از اقصی نقاط جهان برای زیارت او می آیند، در میان بگذارد. تصمیم او عملی می شود. صادق همراه پسر بزرگش پرویز راهی دیار امام هشتم علیه السلام می شود. در حالیكه از درون اتوبوس و از دورگنبد بارگاه امام را می بیند بی اختیار بغضش می تركد و اشكش سرازیر می شود. اشكهای گرمی كه حاكی از دل پر درد یك پدر نسبتا سالخورده است. پدری كه فراز و نشیب روزگاری را چشیده است و نمی خواهد در لحظاتی كه می تواند با زندگی در كنار خانواده بهترین خاطرات را داشته باشد، از آن بی بهره باشد. پسر زیر چشمی نگاهی به پدر می افكند سرنشینان اتوبوس با دیدن حرم مطهر وگنبد بارگاه منور صلواتهای مكرر و جانانه سر می دهند. همه چیز عطر آگین شده و معنویتی پر بار فضای اتوبوس و قلب مسافران را پر ساخته است. بویژه قلب صادق كه دیگر امیدی برایش باقی نمانده بود. مگر رهگذاركوی دوست و حامی غریبان و دردمندان. نزدیكهای ظهر اتوبوس به مشهد وارد شد و در ترمینال مستقر گردید. مسافران یكی پس از دیگری از اتوبوس پیاده شده هر كس كوله باری بر دوش وكیفی در دست راهی را در پیش گرفت تا خود را زودتر به امام علیه السلام برساند. غریو شادی و همهمه در همه جا پیچیده شده بود. انگار زمستان غم و اندوه، رنگ و جلوه بهاری به خود می گرفت و شب تاریك سختیها به روزی درخشان مبدل می شد. این بار سراب نبود، خواب و خیال و یا رویایی غیر واقع به نظر نمی رسید. صادق و پسرش امام را از راهی نه چندان دور لمس می كردند و قلبشان را به گرو می گذاشتند. آنها دیگر محبوب خود را یافته بودند. آن امام مقدسی كه می تواند از فرسنگها راه دور قلبها را بخود جلب كند و عنان و اختیار را از عاشقان معنویتی خالص، برگیرد. آیا مگر می شود همه چیز را درون كلام و یا با قلم بیان كرد. مگر می شود درون مغزها و سینه ها را شكافت و قلب عاشقان راستین را كاوش نمود مگر می شود رابطه ای غیبی و الهی را به تصویركشید… نه و بازهم نه، هرگز… صادق به همراه پسرش در یكی از مسافرخانه های اطراف حرم مطهر اتاقی گرفتند غذایی صرف نمودند و سپس با بدنی عاری از هرگونه ناپاكی و فكری مملو از عشق به امام علیه السلام به حرم مشرف شدند. اشك ریختند، زار زارگریستند، سرشان در میان خیل شیفتگان حرم مطهر كه پروانه وار به گرد شمع یا بهتر بگویم خورشید پر فروغ ولایت و امامت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام می گردیدند به ضریح مقدس بارها و بارها تكیه دادند و طلب شفا نمو دند. اشك گرم پدر دردمند و پسرش در قسممتهائی از ضریح
گویی نقش می بست و چون شب چراغ در تلألو و پرتو چلچراخ های نورانی می درخشید. بوی مشك وعنبر وگلاب، همهمه جمعیت وهمه و همه حاكی از عشق بود، عشقی راستین و الهی… صادق شب هنگام در پشت پنجره فولادی به پشت نشست و پسرش نیز دركنار او با حالتی غمگین در خود فرو رفته بود. دردمندان دیگری نیز آمده بودند و هر یك طلب حاجتی از آقا امام رضا علیه السلام را داشتند. چند روز به همین منوال گذشت و صادق در پشت پنجره فولادی به پشت می نشست تا اینكه بارقه ی امید درخشیدن گرفت. هیچكس ندانست چطور، چگونه، اما دیگر اثری از بیماری در وجودش مشاهده نمی شد پدر و پسر خوشحال از این جریان الهی به شهر و دیار خود بازگشتند. آری بار دیگر پرده از یك راز شگفت كه عقل انسان از درك آن عاجز إست برداشته می شود.

داستان‌هایی از کرامات امام رضا نوشته علی یزدی

موضوعات: داستان ها  لینک ثابت



[شنبه 1397-04-30] [ 03:12:00 ب.ظ ]





  حدیث از امام عصر عجل الله   ...

احاديث عن الامام المهدي(عجله الله تعالي فرجه الشريف)

أکثروا الدعاء بتعجيل الفَرج فإنَّ ذلک فرجُکُم

ای شیعه ما
براى تعجيل فَرَج زياد دعا كنيد، زيرا همين دعا كردن، فَرَج و گشايش شماست.

منابع:الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) / ج 2 / 471 / احتجاج الحجة القائم المنتظر المهدي صاحب الزمان صلوات الله عليه و على آبائه الطاهرين ….. ص : 461الوافي / ج 2 / 425 / بيان ….. ص : 419بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج 52 / 92 / باب 20 علة الغيبة و كيفية انتفاع الناس به في غيبته صلوات الله عليه ….. ص : 90

موضوعات: مهدویت  لینک ثابت



[جمعه 1397-04-29] [ 04:34:00 ب.ظ ]





  شعر مهدوی   ...

سالهايي ست که بر درد فراغيم دچار
چاره ي درد فراق است نظر بر رخ يار
يارما غايب از انظار پس پرده بود
اي خوشا آمدن پرده نشين در اظهار
همه عالم شده مشتاق که او باز آيد
آيد وفصل خزان همه گردد چو بهار
همه گويند که او جمعه ميايد جمعه
جمعه ها دوخته چشمان همه بر ره يار
سالياني است که تکرار شده جمعه ولي
مانده برقلب همه حسرت ديدار نگار
آن نگاري که بود حجت حق روزي زمين
آخرين حلقه ز زنجير امامان کبار
يوسف فاطمه(س) ومنتقم خون حسين(ع)
مصلح عالم واز هرچه ستمگر بيزار
گستراند به جهان عدل خدا رابه يقين
لشگر جمله ضعيفان جهان را سردار
مهدي بن الحسن وعشق هم منتظران
با ظهورش بشود صحنه ي دنيا گلزار
اي خدا قسمت ما کن که به هنگام ظهور
در رهش تحفه ي جان را بنماييم نثار

برگرفته از نرم افزار جامع مهدویت

موضوعات: مهدویت  لینک ثابت



 [ 12:15:00 ق.ظ ]





  زندگی نامه شهید همت   ...

محمد ابراهیم همت در ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ در شهرضای اصفهان بدنیا آمد و در همان شهر نوجوانی خود را با تحصیل گذراند و در سال ۱۳۵۲ دیپلم گرفت و در همان سال هم وارد دانشسرای تربیت معلم اصفهان شد و مدرک فوق دیپلم خود را در سال ۱۳۵۴ اخذ کرد. ۲ سال بعد برای گذراندن خدمت سربازی اقدام کرد. پس از سربازی به شهر خود بازگشت و مدتی در مدارس راهنمایی شهرضا به تدریس تاریخ پرداخت. در آن دوران او کوشید دانش‌آموزان را با افکار روح‌الله خمینی آشنا کند و همین امور سبب شد که چندین نوبت از طرف سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) به او اخطار شود. گوشه و کنار، حرفهای نیش‌دار او به گوش حکومت رسید و خبر اخطار ساواک در پرونده تازه گشوده‌اش، ثبت گردید.پایش که به شهر قم باز شد و با علما نشست و برخاست کرد، دیگر فقط یک معلم نبود؛ بلکه در مساجد و محافل خصوصی هم سخنرانی می‌کرد و همین، ساواک را به تعقیب او کشاند. سخنان و افکار او مأمورین شاه را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه‌ای که او شهر به شهر می‌گشت تا از دستگیری در امان باشد. نخست به شهر فیروز آباد رفت و مدتی در آنجا تبلیغ کرد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی که در صدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکنی گزید. با بالا گرفتن انقلاب ۱۳۵۷، به شهرضا بازگشت و سازمان‌دهی تظاهرات مردمی را بر عهده گرفت. در پایان یکی از راهپیمایی‌ها، قطعنامه آن را قرائت کرد و شایع شد که حکم اعدامش را صادر کرده‌اند و همین مسئله، او را تا روز پیروزی انقلاب در مخفی‌گاه‌ها نگه داشت

جنگ ایران و عراق

با آغاز جنگ، او و حاج احمد متوسلیان، به دستور فرمانده کل سپاه مأموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمدرسول الله را تشکیل دهند. در عملیات سراسری فتح المبین، مسئولیت قسمتی از کل عملیات به عهده وی بود. وی در موفقیت عملیات در منطقه کوهستانی «شاوریه» نقش مهمی داشت. او در عملیات بیت المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله فعالیت و تلاش قابل توجهی را در شکستن محاصره جاده شلمچه ـ خرمشهر انجام داد. او و یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشتند. در سال ۱۳۶۱ با توجه آغاز جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم لبنان راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به جبهه‌های ایران بازگشت. با شروع عملیات رمضان، در تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۶۱ در منطقه شرق بصره، فرماندهی تیپ ۲۷ محمدرسول‌الله را به عهده گرفت و بعدها با ارتقاء این یگان به لشکر، در سمت فرماندهی آن لشکر انجام وظیفه کرد. در عملیات مسلم بن عقیل و عملیات محرم در سمت فرمانده قرارگاه ظفر، با دشمن جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل: لشکر ۲۷ حضرت رسول، لشکر ۳۱ عاشورا، لشکر ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا بود، به عهده گرفت. سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر ۲۷ تحت فرماندهی او در عملیات والفجر ۴ قابل توجه بود. وی در تصرف ارتفاعات کانی مانگا نقش ویژه‌ای داشت

شهادت

آرامگاه محمدابراهیم همت در شهرضا
آرامگاه اختصاص یافته به همت در کنار سایر فرماندهان کشته شدهٔ جنگ در بهشت زهرا. این مزار هیچ نشانی از نمادین بودن ندارد.

در جریان عملیات خیبر، همچنان که نیروهای ایرانی در برابر ارتش عراق مقاومت می‌کردند هنگامی که همت برای بررسی وضعیت جبهه جلو رفته بود بر اثر اصابت گلولهٔ توپ در نزدیکی‌اش همراه با معاونش اکبر زجاجی، در غروب ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ در محل تقاطع جاده‌های جزایر مجنون شمالی و جنوبی کشته شدند.

فرمانده سپاه سوم عراق در یکی از اظهاراتش گفته بود: «… ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم که از جزایر مجنون جز تلی خاکستر چیز دیگری باقی نیست.»

ابراهیم همت در جریان عملیات خیبر به همرزمانش گفته بود: «باید مقاومت کرده و مانع از بازپس‍گیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه این‍جا شهید می‌شویم و یا جزیره مجنون را نگه می‌داریم».

محسن رضایی در مصاحبه‌ای گفته است: «اولین باری که در جنگ به کسی عنوان «سید الشهدا» دادند، در همین خیبر و برای حاج همت بود

موضوعات: شهدا  لینک ثابت



[چهارشنبه 1397-04-27] [ 11:57:00 ب.ظ ]





  وصیت نامه شهید   ...

وصیتنامه ی شهید حاج محمد ابراهیم همت
به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت. مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی … ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام كاری‌ترین ضربات را بر پیكر ظلم، جور،شرك و الحاد می‌زند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .
و السلام؛
محمد ابراهیم همت

موضوعات: شهدا  لینک ثابت



 [ 11:49:00 ب.ظ ]





  کرامات حضرت معصومه سلام الله علیها   ...

کرامات حضرت فاطمه معصومه (س)

حضرت آیت الله مکارم شیرازی می فرمود: «بعد از فروپاشی شوروی و آزاد شدن جمهوری های مسلمان نشین، مردم شیعه نخجوان تقاضا کردند که عده ای از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند.

مقدمات کار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از بین سیصد نفر داوطلب، پنجاه نفری که معدل بالایی داشتند و جامع ترین آن ها بودند برای اعزام به حوزه علمیه انتخاب شدند. در این میان جوانی که با داشتن معدل بالا، به سبب اشکالی که در یکی از چشمانش وجود داشت، انتخاب نشده بود، با اصرار فراوان پدر ایشان، مسؤول مربوطه ناچار از قبول ایشان شد. ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از کاروان علمی، مسؤول فیلمبرداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمرکز کرده و تصویر برجسته ای از آن را به نمایش می گذارد. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شکسته می شود. وقتی کاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساکن شدند، این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت می شود و در همان حال خوابش می برد. در خواب عوالمی را مشاهده کرده و بعد از بیداری می بیند چشمش سالم و بی عیب است.

او بعد از شفا گرفتن به مدرسه بر می گردد. دوستان او با مشاهده این کرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شده و ساعت ها مشغول دعا و توسل می شوند. وقتی این خبر به نخجوان می رسد، آن ها مصرانه خواهان این می شوند که این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش به آن جا برگردد که باعث بیداری و هدایت دیگران و استحکام عقیده مسلمین گردد»

فروغی از کوثر، ص 57

موضوعات: حضرت معصومه سلام الله علیها  لینک ثابت



 [ 12:09:00 ق.ظ ]





  شخصیت حضرت معصومه سلام الله علیها   ...

حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ داراي شخصيتي رفيع و والا مقام مي‎باشد بطوري كه ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ از اين بانو، با جلالت و تكريم ياد كرده‎اند و حتي پيش از ولادت آن حضرت، بلكه پيش از ولادت پدر بزرگوارش، نام او بر لسان بعضي از ائمه ـ عليهم السّلام ـ آمده و از مقام والاي او سخن گفته‎اند كه به بعضي از آنها اشاره مي‎شود.

امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايند: «اَلا اِنَّ قم حَرَمي و حرم وَلدي من بعدي…»[11] بدانيد قم حرم من و حرم فرزندانم پس از من است، زني از فرزندان من در اين شهر در مي‎گذرد كه او دختر موسي است…».

امام صادق ـ عليه السّلام ـ در حديثي ديگر پيش از اينكه اين فرزند گرانقدر متولد شود از فضيلت زيارت و مدفن او سخن مي‎گويد و شيعيان را به اهميت آن توجه مي‎دهد و مي‎فرمايد «شهر قم، حرم ما است و در آن زني از فرزندان من مدفون مي‎شود، به نام فاطمه هر كس او را زيارت كند بهشت براي او ثابت مي‎شود…»[12]

همه اين بيانات حاكي از شأن و عظمت و فضيلت اين بانوي مكرم اسلام مي‎باشد. بي‎شك اين فضايل و خصوصيات اخلاقي اين بانوي بزرگ است كه او را داراي چنين مقام و منزلتي نموده است چون امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ داراي 37 فرزند بود كه در ميان آنها اين بانوي مكرم است كه مثل ستاره‎اي درخشان مي‎درخشد و در ميان فرزندان امام كاظم ـ عليه السّلام ـ بعد از امام رضا ـ عليه السّلام ـ هيچ كدام هم سنگ او نمي‎باشد.

[11] . سفينة البحار، ج 2، ص 276.
[12] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 6، ص 216.

موضوعات: حضرت معصومه سلام الله علیها  لینک ثابت



 [ 12:05:00 ق.ظ ]





  لقب حضرت معصومه .سلام الله علیها   ...

لقب معصومه ـ سلام الله عليها

مقام عصمت كه عالي‎ترين مقام معنوي و پاكي است، درجاتي دارد، و در وهله اوّل بر دو گونه است:
1. معصوم از خطاء
2. معصوم از گناه.

حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ مانند حضرت زينب ـ عليها السّلام ـ در يكي از درجات عصمتند، گر چه در درجات چهارده معصوم ـ عليهم السّلام ـ نباشد.

روايت شده حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ فرمودند «من زار المعصومة بقم كمن زارني»[15] كسي كه معصومه را در قم زيارت بكند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است. گرچه شواهد و قرائن در مورد مقام عصمت حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ بسيار است، ولي سخن فوق از امام معصوم ـ عليه السّلام ـ شايد اشاره‎اي باشد كه حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ داراي مقام عصمت بوده است، ضمناً اين سخن بيانگر آن است كه: اين لقب را حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ به فاطمه كبري ـ سلام الله عليها ـ داده است. و گرنه نام آن حضرت معصومه نمي‎باشد.

[15] . ريا حين الشريع، ج 5، ص 35.

موضوعات: حضرت معصومه سلام الله علیها  لینک ثابت



 [ 12:01:00 ق.ظ ]





  زندگینامه حضرت معصومه سلام الله علیها   ...

حضرت معصومه در راه ايران و قم

يك سال بعد از رفتن حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ به سرزمين خراسان يعني در سال 201 هـ حضرت معصومه ـ عليها السّلام ـ خواهر حضرت رضا، براي زيارت برادر از مدينه به مقصد خراسان حركت كرد يا به موجب نقلي كه چندان اعتبار ندارد طبق دعوت برادر رهسپار خراسان شد. چون آن حضرت با همراهانش وارد ساوه شد، بيمار و رنجور بود[5] و مي‎دانست در آن نزديكي شهري است به نام قم كه مردم آن از دوست‎داران اهل بيت اطهار هستند. از اين امر چنين استنباط مي‎شود كه آوازه تشيع مردم قم و علاقه شديد ايشان به اهل بيت به مدينه هم رسيده بود.

در هر حال، حضرت پرسيد ميان ما و قم چند فرسخ فاصله است. گفتند: ده فرسخ و حضرت دستور حركت به سوي قم را صادر كردند. در اينجا معلوم نيست كه آيا مردم قم از آمدن حضرت فاطمه معصومه ـ عليها السّلام ـ به ساوه اطلاع يافته و به استقبال آن حضرت رفته‎اند و با تجليل و احترام به قم آورده‎اند، يا خود او به طرف قم حركت كرده است. طبق نقل كتاب قم، روايت صحيح و درست اين است كه چون خبر به آل سعد رسيد با هم اتفاق كردند كه از او درخواست كنند به قم بيايد. از ميان ايشان، موسي بن خزرج بن سعد اشعري بيرون آمد، و چون به شرف ملازمت حضرت فاطمه رسيد زمام ناقه او بگرفت و به جانب شهر بكشيد و به در سراي خود فرود آورد.[6] از اين نقل معلوم مي‎شود كه حضرت فاطمه معصومه ـ عليها السّلام ـ به طرف قم حركت كرده بود و موسي بن خزرج در اثناي راه به وي رسيده بوده است.

محل سراي موسي بن خزرج و حجره‎اي كه حضرت معصومه در آن به عبادت مي‎پرداخته اكنون معين و زيارتگاه است. گويا در اين سخن اختلافي نباشد كه حضرت فاطمه معصومه ـ عليها السّلام ـ مدت هفده روز در آن محل توقف داشته و پس از آن رحلت فرموده است. بنابر نوشته كتاب قم، بعد از غسل دادن و كفن كردن و نمازگزاردن برجسد مطهر او، موسي بن خزرج آن حضرت را در زميني در بابلان (همين محل فعلي) نيمه دوّم قرن چهارم كه به او تعلق داشت دفن كرد و بر سر تربت او سايه‎باني درست كرد.

نويسنده كتاب قم مي‎نويسد:
روايت كرد مرا حسين بن علي بن حسين بن موسي بن بابوبه از محمد بن حسن بن احمد بن الوليد و او از راويان ديگر، كه چون حضرت فاطمه وفات يافت بعد از غسل و تكفين او را به مقبره بابلان بردند و در كنار سردابي گذاشتند. آل سعد (اشعري) با يكديگر اختلاف كردند در اين باب كه چه كسي سزاوار است در سرداب رود و فاطمه را بر زمين بگذارد و به خاك سپارد كه در اين هنگام از جانب ريگستان دو سوار كه جلو دهان خود را بسته بودند بدان جا آمدند چون به جنازه فاطمه رسيدند، از اسب پياده شدند و بر او نماز گذارده و در سرداب رفتند و جسد مطهر او را دفن كردند و برهيچ كس معلوم نشد كه آن دو سوار كه بودند.[7]

بدون هيچ اختلافي سال وفات آن حضرت را يقيناً 201 هـ نقل كرده‎اند ولي در اين كه در چه روز و ماهي از اين سال بوده اختلاف مي‎باشد كه بعضي دهم ربيع الثاني را قوي مي‎دانند.[8]

[5] . كتاب قم، چاپخانه مجلس، تهران، ص 213.
[6] . همان، ص 213.
[7] . كتاب قم، ص 312.
[8] . تاريخ قم، حسن قمي، چ قم، ص 213؛ بحار الانوار، ج 48، ص 290؛ اعيان الشيعه، چ بيروت، ج 8، ص 391؛ انوار المشعشعين، ج 1، ص 208.

موضوعات: حضرت معصومه سلام الله علیها  لینک ثابت



[سه شنبه 1397-04-26] [ 11:59:00 ب.ظ ]





  زندگینامه حضرت معصومه سلام الله علیها   ...

تولد و كودكي در مدينه

حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ يكي از بانوان با فضيلت و با شخصيت خاندان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‎باشد. پدر بزرگوار او حضرت «موسي بن جعفر» امام هفتم شيعيان مي‎باشد. مادر گرامي حضرت معصومه «نجمه» مادر بزرگوار امام رضا ـ عليه السّلام ـ مي‎باشد. نجمه از بانوان با فضيلت و از اسوه‎هاي تقوا و شرافت و از مخدرات كم نظير تاريخ بشريت است.[1]

درباره زمان تولد و وفات فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ آن چه مسلم است اين است كه زمان تولد آن حضرت پيش از سال يكصد و هفتاد و نه هجري بوده است زيرا بنابر نقل شيخ كليني در شوال 179 هارون الرشيد امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ پدر حضرت معصومه ـ عليه السّلام ـ را از مدينه به بغداد برد و در آن جا در ماه رجب 183 از دنيا رحلت فرمود.[2] و بنابر مدت عمر حضرت معصومه كه از 23 سال كمتر است، نمي‎تواند بعد از سال 179 باشد چون در آن سال‎ها پدرش در زندان بود. پس تاريخ ولادت آن حضرت به طور دقيق مشخص نيست ولي طبق اسناد به دست آمده ولادت آن حضرت را در مدينه در سال 173 نقل مي‎كنند.[3]

درباره تعداد فرزندان حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ و اين كه چند تن از آن‎ها فاطمه نام داشته‎اند اختلاف است. شيخ مفيد تعداد آنان را سي و هفت تن ذكر كرده است؛ نوزده پسر و هجده دختر كه دو تن از دختران، فاطمه نام داشتند. فاطمة‌الكبري و فاطمة الصغري.[4] حضرت فاطمه معصومه بعد از امام رضا ـ عليه السّلام ـ از ديگر فرزندان حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ فاضل‎تر و داراي مقامي شامخ‎تر مي‎باشد.

با گذشت ايام، حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ هم دوران خردسالي را پشت سر گذاشت. و در اين سال‎ها محل رشد آن حضرت خانداني بود كه او را با دريايي از علم و معرفت رو به رو ساخت. ولي بيش از ده بهار از عمر شريفش نگذشته بود كه پدر بزرگوارش با زهر جفا در زندان هارون به شهادت رسيد و دريايي از غم و اندوه بر قلب شريفش فرو ريخت كه در اين ايام غم و تنهايي، تنها ماية تسلي او برادرش امام رضا ـ عليه السّلام ـ بود كه ناگهان «مأمون» وجود اقدس امام هشتم را از كانون خانواده جدا نمود و به اجبار به خراسان جلب كرد و به اقامت اجباري در خراسان وادار نموده. حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ دوري يك ساله فراق برادر را تحمل كرد.

[1] . صدوق، عيون الاخبار، ج 1، ص 14؛ طبرسي، اعلام الوري، ص 302؛ طبري، امامي، دلائل الامامت، ص 309؛ اثباة الهداة، ج 3، ص 233؛ مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 396.
[2] . اصول كافي، محمد بن يعقوب كليني، انتشارات ولي عصر، تهران، 1375، ج 2، كتاب الحجة.
[3] . مستدرك سفينه، شيخ علي نمازي، ج 8، ص 257.
[4] . الاِرشاد، محمد بن نعمان (مفيد)، انتشارات، ج 2، ص 242.

موضوعات: حضرت معصومه سلام الله علیها  لینک ثابت



 [ 11:56:00 ب.ظ ]





  حضرت معصومه (سلام الله علیها)   ...

امام رضا (ع) فرمود- كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت است.
(عیون اخبار)
لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:
آن حضرت در روايتى فرمود:
«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى.»
«هركس معصومه را در قم زيارت كند،مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.»
ناسخ التواريخ، ج ٣، ص ٦٨، به نقل از كريمه اهل بيت، ص ٣٢ ج 2 ، ص 267بار الرضا ج 2 ، ص 267

موضوعات: حضرت معصومه سلام الله علیها  لینک ثابت



 [ 11:51:00 ب.ظ ]





  جایگاه محبت در تربیت از دیدگاه امام رضا (علیه السلام)   ...

جایگاه محبت در تربیت از دیدگاه امام رضا علیه السلام

محبت داروی شفابخش دردها، تسكین دهنده قلبهاست و بهترین راه حل مشكلات و نا سازگاریهای تربیتی است. حبت بجا، در هر مكان و زمان و در هر مقطع و سن، وسیله ای كارآمد و مؤثر است. همگان، در هر سن و موقعیت، به عاطفه و محبت نیازمندند؛ اما كودكان، نوجوانان و جوانان بیش از دیگران تشنه جام زلال محبتند. رفتار نابجا و ناقصشان را محبت اصلاح می كند و ناسازگاری و پرخاشگری نابجایشان را داروی محبت از میان می برد. آری، با محبت می توان بسیاری از گره ها را گشود و راههای ناهموار را هموار كرد. امام رضا(ع) از این شیوه مؤثر تربیتی به شكلهای گوناگون بهره می گرفت. گاهی اوج محبت خود را در قالب جمله زیبای «بابی انت و امی » (پدر و مادرم به فدایت) نشان می داد و زمانی او را در آغوش می گرفت، به سینه خود می فشرد و می بوسید. اباصلت می گوید: هنگامی كه جواد(ع) بربستر شهادت پدر وارد شد، حضرت رضا(ع) از بستر برخاست، به سوی او رفت، دست برگردنش انداخت، او را به سینه فشرد، میان دو چشمش را بوسید و با او سخن گفت… محبت كلید حل بسیاری از مشكلات تربیتی است. گاهی والدین در مقابل اصرار زیاد كودكان بر خواستهای غیر معقول یا غیر ممكن، رفتاری تند و نامناسب ابراز می كنند؛ ولی حتی در چنین موقعیتی رفتار محبت آمیز مناسبتر و مؤثرتر است. امیه بن علی نقل می كند: در سالی كه امام رضا(ع) حج به جای آورد و سپس به خراسان رفت، من در مكه همراه امام(ع) بودم و امام جواد(ع) نیز همراهش بود. امام(ع) با خانه كعبه وداع كرد. وقتی طوافش تمام شد، به طرف مقام [ابراهیم] رفت و در آنجا نماز گزارد. جواد(ع) كه خردسال بود، بر دوش موفق(غلام حضرت) طواف داده می شد. جواد(ع) به طرف حجر [اسماعیل] رفت، در آنجا نشست و این امر مدتی طول كشید. موفق به او گفت: جانم به فدایت باد، برخیز. او فرمود: برنمی خیزم تا وقتی كه خدا بخواهد و در چهره اش غم نمایان شد. موفق خدمت امام رضا(ع) آمد و گفت: جانم به فدایت باد، جواد(ع) در حجر نشسته، برنمی خیزد. امام رضا(ع) به طرف جواد(ع) آمد و فرمود: برخیز، ای حبیب من. جواد(ع) فرمود: چگونه برخیزم، در حالی كه شما با كعبه چنان وداع می كنید كه گویا هرگز به سویش باز نمی گردید! [برای بار سوم] امام رضا(ع) فرمود: برخیز، ای حبیب من. جواد(ع)برخاست. از این حدیث شریف در می یابیم كه امام رضا(ع) در مقابل اصرار جواد(ع)هرگز به او تندی نكرد؛ بلكه با جملات محبت آمیزی چون «قم یا حبیبی » و صبر و حوصله فرزند خردسالش را قانع كرد.

بر گرفته از کتاب امام رضا علیه السلام و تربیت فرزند،علی همت.

موضوعات: مهدویت, تربیت  لینک ثابت



[جمعه 1397-04-22] [ 04:36:00 ب.ظ ]





  کلام امام رضا (علیه السلام )در معرفی امام عصر( ارواحنا فدا)   ...

حضرت رضا علیه السلام در معرفی امام می فرماید:

«الامام… الوالد الشفیق و الأخ الشقیق و الأم البرة بالولد الصغیر».
امام… پدر دلسوز «شفیق» و برادر تنی و مادر نیك رفتار نسبت به فرزند خردسال است.
شفقت محبتی است كه به همراه دلواپسی و نگرانی و سوختن برای محبوب باشد.
یك پدر دلسوز در مقابل فرزند خود احساس مسئولیت می كند و نگران اوست. پدر - بیش از آن كه به فكر راحتی خود باشد - به آسایش فرزندش می اندیشد و می كوشد تا بهترین امكانات را برای او فراهم آورد. در واقع پدر و مادر به فرزندشان احسان می كنند.
این حالت پدر و مادر، برخاسته از محبت قلبی آنهاست. منطق محبت، منطق خاصی است و تا زمانی كه كسی اهل آن نباشد، نمی فهمد. اگر كسی پدر یا مادر نباشد، نمی تواند احساس آنها را نسبت به فرزندشان درك كند.
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام محبت امام را شبیه محبت مادر نیك رفتار نسبت به فرزند كوچك خود معرفی می فرماید. علاقه و محبت مادر به فرزند بسیار روشن است و بالاترین مظهر محبت به شمار می آید. هر كس بخواهد بهترین نمونه ی محبت و عاطفه شدید در دنیا را نشان دهد، باید به محبت مادر نسبت به فرزند خردسال بنگرد.
باید باور داشت كه محبت امام عصر علیه السلام به ما، افزون از محبتی است كه یك پدر دلسوز و یك مادر مهربان نسبت به فرزند خود دارند. این حقیقت، جز در وجود مقدس آن حضرت یافت نمی شود. باید این نعمت بزرگ الاهی را قدر دانست و آن را پاس داشت.

برگرفته از کتاب آفتاب در نگاه خورشید،مرتضی طاهری،ص۲۸

موضوعات: مهدویت  لینک ثابت



 [ 04:19:00 ب.ظ ]





  پرسش و پاسخ های قرانی   ...

»پرسش:آيا خداوند به حمد و‌‌ ستايش ما نياز دارد؟

پاسخ: خير چنين نيست؛چنانكه اگر گفتيم:مردم بايد خانه‌هاى خود را رو بهخورشيد بسازند،به اين معنا نيست كه خورشيد به ما و خانه ما نياز دارد. نه تنها خدا كه بسيارى از مخلوقات خداوند نيز به انسان نيازى ندارند و اين انسان است كه از همه محتاج‌تر؛ولى از همه متكبرتر است. مثلاً اكسيژن،دريا،ماهى‌هاى دريا،جنگل‌ها،باد و باران، پرندگان،چرندگان و زنبور عسل محتاج ما نيستند؛ولى انسان به همه اينها نياز دارد. بنابراين؛اگر ما مى‌گوييم حمد و ستايش الهى لازم است به خاطر آن است كه وجود ما و رشد ما و ادامه‌ى زندگى و حلّ‌ مشكلات و كمبودهاى ما تنها به دست اوست.او كه رحمت را بر خود واجب كرده است. «كَتَبَ‌ عَلى‌ نَفْسِهِ‌ الرَّحْمَةَ‌» ١آيا ما ستايش را بر خود واجب نكنيم. حمد و ستايش ما به پاس رحمت گسترده‌ى او، «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ‌ كُلَّ‌ شَيْ‌ءٍ» ٢و به نوعى انجام وظيفه است.        

»پرسش:چرا خدا را «مالِكِ‌ يَوْمِ‌ الدِّينِ‌» مى‌خوانيم،مگر اومالك دنيا نيست‌؟

پاسخ: اولاً؛خداوند مالك همه چيز و همه جا و براى هميشه است؛بر خلاف مالك بودن انسان كه نه مالك همه چيز است و نه مالك همه جا و نه براى هميشه. مالكيّت خداوند حقيقى است؛ولى مالكيّت انسان اعتبارى. مالكيّت خداوند همراه با احاطه و سلطنت است؛ولى گاهى ما مالك گنجشكى هستيم؛ولى تحت سلطه ما نيست. مالكيّت ما تنها در زمان حيات ما مى‌باشد و بعد از مرگ، ديگران مالك مى‌شوند. مالكيّت ما انتقال يافته از ديگران است؛ولى خداوند مالك همه چيز بوده و مى‌باشد؛بنابراين حساب مالكيّت خداوند از حساب مالكيّت ما جداست و هرگز قابل مقايسه نيست. ثانياً؛در دنيا به دليل وجود واسطه‌ها و اسباب،نسبت‌ها و خويشاوندى‌ها،دوستان و آشنايان،خانواده و فرزندان،مال و ثروت،زبان و هنر،حيله و تدبير،انسان خود را صاحب قدرت و نصرت مى‌داند و از خدا غافل مى‌شود تا آنجا كه مثل قارون مغرورانه مى‌گويد:مال و ثروت را خدا به من نداده است؛بلكه بر اساس علم و تخصّص و زرنگى خودم به دست آورده‌ام. «إِنَّما أُوتِيتُهُ‌ عَلى‌ عِلْمٍ‌ عِنْدِي» امّا روز قيامت تمام اين دلبستگى‌ها و وابستگى‌ها بى‌اثر مى‌شود:واسطه و اسباب از بين مى‌رود. «تَقَطَّعَتْ‌ بِهِمُ‌ الْأَسْبابُ‌» خويشاوندى و نسبت‌ها از بين مى‌رود. «فَلا أَنْسابَ‌ بَيْنَهُمْ‌» مال و ثروت ارزشى ندارد. «لا يَنْفَعُ‌ مالٌ‌ وَ لا بَنُونَ‌» بستگان كارايى ندارند. «لَنْ‌ تَنْفَعَكُمْ‌ أَرْحامُكُمْ‌ وَ لا أَوْلادُكُمْ‌» گاهى اجازه حرف زدن و عذرخواهى هم داده نمى‌شود. «وَ لا يُؤْذَنُ‌ لَهُمْ‌ فَيَعْتَذِرُونَ‌» قدرت فكر و تدبير از دست آنها گرفته مى‌شود. «تَرَى النّاسَ‌ سُكارى‌» آرى،در چنين روزى كه همه رزق و برق‌ها و جلوه‌ها رنگ مى‌بازد،مالكيّت خداوند با تمام وجود جلوه مى‌كند. بنابراين مراد از «مالِكِ‌ يَوْمِ‌ الدِّينِ‌» اين است كه گرچه خدا مالك مطلق دنيا و آخرت است؛امّا مالكيّت خداوند در آن روز بيشتر جلوه مى‌كند. كوتاه سخن آنكه «مالِكِ‌ يَوْمِ‌ الدِّينِ‌» همان معنايى را مى‌دهد كه در آيه ديگر مى‌خوانيم: «يَوْمَ‌ لا تَمْلِكُ‌ نَفْسٌ‌ لِنَفْسٍ‌ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلّهِ‌» ١و يا در جاى ديگر مى‌خوانيم: «لِمَنِ‌ الْمُلْكُ‌ الْيَوْمَ‌ لِلّهِ‌ الْواحِدِ الْقَهّارِ»

برگرفته از کتاب پرسش ها و پاسخ های قرآنی - 1، حجة الاسلام قرائتی .صفحه 14

موضوعات: حجاب, پرسش و پاسخ  لینک ثابت



 [ 04:03:00 ب.ظ ]





  شعر مهدوی   ...

سلام پدرم،مهدی جان
درست مثل کودکی که هیچ چیز یاد دستان گرم پدر را از خاطرش نمیبرد ، حسرت دیدارت و آرزوی شنیدن نوای بهشتی ات حتی لحظه ای رهایم نمیکند …
ایکاش پایان می یافت این روزهای تلخ صبوری…

موضوعات: مهدویت, حجاب  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-04-21] [ 04:28:00 ب.ظ ]





  حجاب   ...

? آیات و روایات مربوط به حجاب و پوشش

⚜ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كَانَ اللّهُ غَفُورا رَحِيما» ⚜

?«اى پيامبر! به زنان و دختران خود و به زنان مؤمنان بگو كه جلباب ها [روسرى هاى بلند] خود را بر خويش فرو افكنند. اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [ به احتياط ] نزديكتر است و خدا آمرزنده و مهربان است».

? الأحزاب : ۵۹ .

?#امام_علی_علیه_السلام لابنهِ الحسنِ عليه السلام ـ: و اكْفُفْ علَيهِنَّ مِن أبْصارِهِنَّ بحَجْبِكَ إيّاهُنَّ ، فإنَّ شِدَّةَ الحِجابِ خَيرٌ لكَ و لَهُنَّ ، و لَيس خُروجُهُنَّ بأشَدَّ مِن إدْخالِكَ مَن لا يُوثَقُ بهِ علَيهِنَّ ، و إنِ اسْتَطَعْتَ أنْ لا يَعْرِفْنَ غَيرَكَ فافْعَلْ . …… فإنَّ شِدّةَ الحِجابِ أبْقى علَيهِنَّ . [۳]

?امام على عليه السلام به فرزندش حسن عليه السلام ـ فرمود : براى اينكه ديده شان به نا محرمان نيفتد آنها (زنان) را در پرده نگه دار؛ زيرا هر چه بيشتر در پرده باشند براى تو و آنها بهتر است و بيرون رفتن آنها بدتر از اين نيست كه اشخاص نا مطمئن بر آنان وارد كنى. اگر توانى كارى كنى كه مردى جز تو را نشناسند اين كار را بكن……. زيرا هر چه بيشتر در پرده باشند محفوظ ترند .
نهج البلاغة : نامه ۳۱ .

? خبر دادن #پیامبر_اکرم_(ص) از بى بند و بارى زنان آخر الزمان

?#پیامبر_اکرم_(ص): دو گروه از دوزخيان را [ هنوز ]من نديده ام: گروهى كه تازيانه هايى مانند دم گاو در دست دارند و مردم را با آن مى زنند؛ و [گروه ديگر] زنانى كه پوشش [تن نما] دارند و برهنه اند، كج راهه مى روند و ديگران را نيز به كجروى تشويق مى كنند، سرهايشان همچون كوهان شتر خراسانى فروهشته است. اينان به بهشت نمى روند و بوى بهشت را كه از فاصله اى چنين و چنان (بسيار زياد) به مشام مى رسد، استشمام نمى كنند.

?صحيح مسلم : ۳/۱۶۸۰/۱۲۵ .

?الإمامُ عليٌّ عليه السلام لابنهِ الحسنِ عليه السلام ـ: واكْفُفْ علَيهِنَّ مِن أبْصارِهِنَّ بحَجْبِكَ إيّاهُنَّ ، فإنَّ شِدَّةَ الحِجابِ خَيرٌ لكَ ولَهُنَّ . وفي نقل: … فإنَّ شِدّةَ الحِجابِ أبْقى علَيهِنَّ .

?امام على عليه السلام به فرزندش حسن عليه السلام : براى اينكه ديده شان به نامحرمان نيفتد آنها (زنان) را در پرده نگه دار؛ زيرا هر چه بيشتر در پرده باشند براى تو و آنها بهتر است .
در نقلى ديگر آمده است : … زيرا هر چه بيشتر در پرده باشند محفوظ ترند .
?نهج البلاغة : نامه ۳۱ .

?#امام_علی_علیه_السلام: صِيانَةُ المَرأةِ أنعَمُ لِحالِها وَأدوَمُ لِجَمالها.

?صيانت زن او را شادابتر و زيبايى اش را پايدارتر مى كند .

?غرر الحكم ح ۵۸۲۰ .

موضوعات: حجاب  لینک ثابت



 [ 04:20:00 ب.ظ ]





  شعر مهدوی   ...

? السَّلامُ علیکَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اباصالحَ المهدی(عج) ?

? درد درمان مي شود با ذکر يا مهدی مدد
? سخت آسان مي شود با ذکر يا مهدی مدد

? بس که آقايم غريب است و ندارد ياوری
? چشم گريان مي شود با ذکر يا مهدی مدد

? گر که خواهی قلب و دل گيرد جلا
? نور باران مي شود با ذکر يا مهدی مدد

? گر که خواهي تو ثواب ختم قرآن کريم
? فوقِ قرآن مي شود با ذکر يا مهدی مدد

? گربخواهی قلب خود راغرق دينداری کنی
? غرق ايمان مي شود با ذکر يامهدی مدد

? ای که مينالی چرابی عشق باشداين جهان
? عشق باران مي شود با ذکر يا مهدی مدد

? کس مَپندارد ظهورش سخت و طولانی بُود
? کار آسان مي شود باذکر يا مهدی مدد

? درد داریم و ولی کمتر صدايش ميزنيم
? درد درمان، ميشود با ذکر يا مهدی مدد
?اَللّهُـــمَّ عَجـِّــل لِوَلیِّـــکَ الفَـــرَج?

موضوعات: مهدویت  لینک ثابت



 [ 12:36:00 ق.ظ ]





  مهدویت   ...

? #مهدویت ? وقتی امام زمان (عج) به علی بن مهزیار فرمودند چرا دیر پیش ما آمدی؟ علی بن مهزیار جواب داد: قاصد شما دیر آمد دنبالم! ?امام زمان (عج) فرمودند: نه؛ دلیل دیرآمدنت ۳چیز است: ✅ شما به‌دنبال جمع‌کردن مال و ثروت هستید (لَكِنَّكُمْ كَثَّرْتُمُ الْأَمْوَال) ✅ به ضعیف‌تر از خودتان ظلم می‌کنید ( وَ تَجَبَّرْتُمْ عَلَى ضُعَفَاءِ الْمُؤْمِنِين) ✅ شما قطع رحم می‌کنید (قطَعْتُمُ الرَّحِمَ الَّذِي بَيْنَكُم) ?دلائل الإمامة، طبری، ص۵۴۲?

موضوعات: مهدویت  لینک ثابت



 [ 12:30:00 ق.ظ ]





  داستان   ...

#انفاق
#آیه
وَ مِنَ الأَعْرابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللهِ وَاليَوْمِ الآخِرِ وَ يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَاللهِ وَ صَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
(توبه 9۹)

#داستان انفاق

با آرد درب خانه ي اردبيلي:
زمان محقّق اردبيلي در نجف مرسوم بوده هر كس نان خودش را در خانه خود تهيّه مي كرده است، مرحوم اردبيلي هم مقداري گندم و آرد در منزلش براي معيشت ساليانه داشت اواخر سال مصادف با قحطي جنس شد جناب اردبيلي هم بنا گذاشت به مواسات، خبر داد هر كس ندارد بيايد ما داريم، به مقدار مساوي تقسيم كرد مقداري هم به اندازه ي ديگران برداشت. اهل بيتش به او اعتراض كرد. كه چرا زن و بچّه ات را گدا كردي در اين هنگام سختي، اردبيلي را ناراحت كردند از نجف به كوفه رفت در مسجد كوفه معتكف شد، در ظرف اين سه روز درب خانه ي اردبيلي را مي كوبند عربي با باري آرد آمده مي گويد مال اردبيلي است ايشان در مسجد كوفه است ظرف ها را پر كردند خوشحال شدند. پس از برگشتن اردبيلي خانواده اش مي گويد آرد خوبي بود از كجا پيدا كرده بوديد، پرسيد كدام آرد؟ قصه را گفتند فهميد خدائي كه وعده داده “ و ما انفقتم من شيئي فهو يخلفه” عوضش را داده است چنين است معامله الهي شواهد فراوان است، از موضوعات قرآن مجيد است تخلّف پذير نيست مگر وقتي شرطش نباشد.
?اخلاص و انفاق- دستغيب صفحه: 157

موضوعات: احادیث از اصول کافی, مهدویت, داستان ها  لینک ثابت



 [ 12:30:00 ق.ظ ]





  احادیث اصول کافی   ...

?مرحوم کلینی از حضرت امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمودند: «خداوند راهزنان مسیرهای نیکی را لعنت کند.»

?عرض کردند: «راهزنان مسیرهای نیکی چه کسانی هستند؟»

?فرمودند: «کسی که در حقّش نیکی کنند و او ناسپاسی کند؛ و در نتیجه آنها را از در حقّ دیگران هم کار خیر انجام دهند، باز می دارد»

?لعَنَ اللَّهُ قَاطِعِي سُبُلِ الْمَعْرُوفِ قِيلَ وَ مَا قَاطِعُو سُبُلِ الْمَعْرُوفِ قَالَ الرَّجُلُ يُصْنَعُ إِلَيْهِ الْمَعْرُوفُ فَيَكْفُرُهُ فَيَمْتَنِعُ صَاحِبُهُ مِنْ أَنْ يَصْنَعَ ذَلِكَ إِلَى غَيْرِهِ.
?«کافی» ج 4 ص 33

موضوعات: احادیث از اصول کافی, محرم  لینک ثابت



 [ 12:29:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
اللهم عجل لولیک فرج