ساحل انتظار
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


تیر 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          




اللهم عجل لولیک فرج



جستجو





  جایگاه محبت در تربیت از دیدگاه امام رضا (علیه السلام)   ...

جایگاه محبت در تربیت از دیدگاه امام رضا علیه السلام

محبت داروی شفابخش دردها، تسكین دهنده قلبهاست و بهترین راه حل مشكلات و نا سازگاریهای تربیتی است. حبت بجا، در هر مكان و زمان و در هر مقطع و سن، وسیله ای كارآمد و مؤثر است. همگان، در هر سن و موقعیت، به عاطفه و محبت نیازمندند؛ اما كودكان، نوجوانان و جوانان بیش از دیگران تشنه جام زلال محبتند. رفتار نابجا و ناقصشان را محبت اصلاح می كند و ناسازگاری و پرخاشگری نابجایشان را داروی محبت از میان می برد. آری، با محبت می توان بسیاری از گره ها را گشود و راههای ناهموار را هموار كرد. امام رضا(ع) از این شیوه مؤثر تربیتی به شكلهای گوناگون بهره می گرفت. گاهی اوج محبت خود را در قالب جمله زیبای «بابی انت و امی » (پدر و مادرم به فدایت) نشان می داد و زمانی او را در آغوش می گرفت، به سینه خود می فشرد و می بوسید. اباصلت می گوید: هنگامی كه جواد(ع) بربستر شهادت پدر وارد شد، حضرت رضا(ع) از بستر برخاست، به سوی او رفت، دست برگردنش انداخت، او را به سینه فشرد، میان دو چشمش را بوسید و با او سخن گفت… محبت كلید حل بسیاری از مشكلات تربیتی است. گاهی والدین در مقابل اصرار زیاد كودكان بر خواستهای غیر معقول یا غیر ممكن، رفتاری تند و نامناسب ابراز می كنند؛ ولی حتی در چنین موقعیتی رفتار محبت آمیز مناسبتر و مؤثرتر است. امیه بن علی نقل می كند: در سالی كه امام رضا(ع) حج به جای آورد و سپس به خراسان رفت، من در مكه همراه امام(ع) بودم و امام جواد(ع) نیز همراهش بود. امام(ع) با خانه كعبه وداع كرد. وقتی طوافش تمام شد، به طرف مقام [ابراهیم] رفت و در آنجا نماز گزارد. جواد(ع) كه خردسال بود، بر دوش موفق(غلام حضرت) طواف داده می شد. جواد(ع) به طرف حجر [اسماعیل] رفت، در آنجا نشست و این امر مدتی طول كشید. موفق به او گفت: جانم به فدایت باد، برخیز. او فرمود: برنمی خیزم تا وقتی كه خدا بخواهد و در چهره اش غم نمایان شد. موفق خدمت امام رضا(ع) آمد و گفت: جانم به فدایت باد، جواد(ع) در حجر نشسته، برنمی خیزد. امام رضا(ع) به طرف جواد(ع) آمد و فرمود: برخیز، ای حبیب من. جواد(ع) فرمود: چگونه برخیزم، در حالی كه شما با كعبه چنان وداع می كنید كه گویا هرگز به سویش باز نمی گردید! [برای بار سوم] امام رضا(ع) فرمود: برخیز، ای حبیب من. جواد(ع)برخاست. از این حدیث شریف در می یابیم كه امام رضا(ع) در مقابل اصرار جواد(ع)هرگز به او تندی نكرد؛ بلكه با جملات محبت آمیزی چون «قم یا حبیبی » و صبر و حوصله فرزند خردسالش را قانع كرد.

بر گرفته از کتاب امام رضا علیه السلام و تربیت فرزند،علی همت.

موضوعات: مهدویت, تربیت  لینک ثابت



[جمعه 1397-04-22] [ 04:36:00 ب.ظ ]





  کلام امام رضا (علیه السلام )در معرفی امام عصر( ارواحنا فدا)   ...

حضرت رضا علیه السلام در معرفی امام می فرماید:

«الامام… الوالد الشفیق و الأخ الشقیق و الأم البرة بالولد الصغیر».
امام… پدر دلسوز «شفیق» و برادر تنی و مادر نیك رفتار نسبت به فرزند خردسال است.
شفقت محبتی است كه به همراه دلواپسی و نگرانی و سوختن برای محبوب باشد.
یك پدر دلسوز در مقابل فرزند خود احساس مسئولیت می كند و نگران اوست. پدر - بیش از آن كه به فكر راحتی خود باشد - به آسایش فرزندش می اندیشد و می كوشد تا بهترین امكانات را برای او فراهم آورد. در واقع پدر و مادر به فرزندشان احسان می كنند.
این حالت پدر و مادر، برخاسته از محبت قلبی آنهاست. منطق محبت، منطق خاصی است و تا زمانی كه كسی اهل آن نباشد، نمی فهمد. اگر كسی پدر یا مادر نباشد، نمی تواند احساس آنها را نسبت به فرزندشان درك كند.
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام محبت امام را شبیه محبت مادر نیك رفتار نسبت به فرزند كوچك خود معرفی می فرماید. علاقه و محبت مادر به فرزند بسیار روشن است و بالاترین مظهر محبت به شمار می آید. هر كس بخواهد بهترین نمونه ی محبت و عاطفه شدید در دنیا را نشان دهد، باید به محبت مادر نسبت به فرزند خردسال بنگرد.
باید باور داشت كه محبت امام عصر علیه السلام به ما، افزون از محبتی است كه یك پدر دلسوز و یك مادر مهربان نسبت به فرزند خود دارند. این حقیقت، جز در وجود مقدس آن حضرت یافت نمی شود. باید این نعمت بزرگ الاهی را قدر دانست و آن را پاس داشت.

برگرفته از کتاب آفتاب در نگاه خورشید،مرتضی طاهری،ص۲۸

موضوعات: مهدویت  لینک ثابت



 [ 04:19:00 ب.ظ ]





  پرسش و پاسخ های قرانی   ...

»پرسش:آيا خداوند به حمد و‌‌ ستايش ما نياز دارد؟

پاسخ: خير چنين نيست؛چنانكه اگر گفتيم:مردم بايد خانه‌هاى خود را رو بهخورشيد بسازند،به اين معنا نيست كه خورشيد به ما و خانه ما نياز دارد. نه تنها خدا كه بسيارى از مخلوقات خداوند نيز به انسان نيازى ندارند و اين انسان است كه از همه محتاج‌تر؛ولى از همه متكبرتر است. مثلاً اكسيژن،دريا،ماهى‌هاى دريا،جنگل‌ها،باد و باران، پرندگان،چرندگان و زنبور عسل محتاج ما نيستند؛ولى انسان به همه اينها نياز دارد. بنابراين؛اگر ما مى‌گوييم حمد و ستايش الهى لازم است به خاطر آن است كه وجود ما و رشد ما و ادامه‌ى زندگى و حلّ‌ مشكلات و كمبودهاى ما تنها به دست اوست.او كه رحمت را بر خود واجب كرده است. «كَتَبَ‌ عَلى‌ نَفْسِهِ‌ الرَّحْمَةَ‌» ١آيا ما ستايش را بر خود واجب نكنيم. حمد و ستايش ما به پاس رحمت گسترده‌ى او، «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ‌ كُلَّ‌ شَيْ‌ءٍ» ٢و به نوعى انجام وظيفه است.        

»پرسش:چرا خدا را «مالِكِ‌ يَوْمِ‌ الدِّينِ‌» مى‌خوانيم،مگر اومالك دنيا نيست‌؟

پاسخ: اولاً؛خداوند مالك همه چيز و همه جا و براى هميشه است؛بر خلاف مالك بودن انسان كه نه مالك همه چيز است و نه مالك همه جا و نه براى هميشه. مالكيّت خداوند حقيقى است؛ولى مالكيّت انسان اعتبارى. مالكيّت خداوند همراه با احاطه و سلطنت است؛ولى گاهى ما مالك گنجشكى هستيم؛ولى تحت سلطه ما نيست. مالكيّت ما تنها در زمان حيات ما مى‌باشد و بعد از مرگ، ديگران مالك مى‌شوند. مالكيّت ما انتقال يافته از ديگران است؛ولى خداوند مالك همه چيز بوده و مى‌باشد؛بنابراين حساب مالكيّت خداوند از حساب مالكيّت ما جداست و هرگز قابل مقايسه نيست. ثانياً؛در دنيا به دليل وجود واسطه‌ها و اسباب،نسبت‌ها و خويشاوندى‌ها،دوستان و آشنايان،خانواده و فرزندان،مال و ثروت،زبان و هنر،حيله و تدبير،انسان خود را صاحب قدرت و نصرت مى‌داند و از خدا غافل مى‌شود تا آنجا كه مثل قارون مغرورانه مى‌گويد:مال و ثروت را خدا به من نداده است؛بلكه بر اساس علم و تخصّص و زرنگى خودم به دست آورده‌ام. «إِنَّما أُوتِيتُهُ‌ عَلى‌ عِلْمٍ‌ عِنْدِي» امّا روز قيامت تمام اين دلبستگى‌ها و وابستگى‌ها بى‌اثر مى‌شود:واسطه و اسباب از بين مى‌رود. «تَقَطَّعَتْ‌ بِهِمُ‌ الْأَسْبابُ‌» خويشاوندى و نسبت‌ها از بين مى‌رود. «فَلا أَنْسابَ‌ بَيْنَهُمْ‌» مال و ثروت ارزشى ندارد. «لا يَنْفَعُ‌ مالٌ‌ وَ لا بَنُونَ‌» بستگان كارايى ندارند. «لَنْ‌ تَنْفَعَكُمْ‌ أَرْحامُكُمْ‌ وَ لا أَوْلادُكُمْ‌» گاهى اجازه حرف زدن و عذرخواهى هم داده نمى‌شود. «وَ لا يُؤْذَنُ‌ لَهُمْ‌ فَيَعْتَذِرُونَ‌» قدرت فكر و تدبير از دست آنها گرفته مى‌شود. «تَرَى النّاسَ‌ سُكارى‌» آرى،در چنين روزى كه همه رزق و برق‌ها و جلوه‌ها رنگ مى‌بازد،مالكيّت خداوند با تمام وجود جلوه مى‌كند. بنابراين مراد از «مالِكِ‌ يَوْمِ‌ الدِّينِ‌» اين است كه گرچه خدا مالك مطلق دنيا و آخرت است؛امّا مالكيّت خداوند در آن روز بيشتر جلوه مى‌كند. كوتاه سخن آنكه «مالِكِ‌ يَوْمِ‌ الدِّينِ‌» همان معنايى را مى‌دهد كه در آيه ديگر مى‌خوانيم: «يَوْمَ‌ لا تَمْلِكُ‌ نَفْسٌ‌ لِنَفْسٍ‌ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلّهِ‌» ١و يا در جاى ديگر مى‌خوانيم: «لِمَنِ‌ الْمُلْكُ‌ الْيَوْمَ‌ لِلّهِ‌ الْواحِدِ الْقَهّارِ»

برگرفته از کتاب پرسش ها و پاسخ های قرآنی - 1، حجة الاسلام قرائتی .صفحه 14

موضوعات: حجاب, پرسش و پاسخ  لینک ثابت



 [ 04:03:00 ب.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
اللهم عجل لولیک فرج